نمایشگاه «حماسهنگاری ایرانی؛ از شاهنامه تا عاشورا» که پنجمین بخش از رویداد «هنر و جنگ» در موزه هنرهای معاصر تهران است، با نمایش ۱۰ اثر قهوهخانهای از امروز ۲ تیر میزبان علاقهمندان است.
به گزارش خبرنگار مهر، در حالی که قرار بود رویداد «هنر و جنگ» در موزه هنرهای معاصر تهران با نمایش چهارمش یعنی «۹ اثر از نقاشان اروپای پساجنگ» که از ۱۸ تا ۲۷ خرداد برگزار شد، آخرین بخش این رویداد باشد اما همزمان با آغاز ماه محرم و عزاداری سیدالشهداء علیهالسلام، تصمیم گرفته شد تا پنجمین بخش از این رویداد، به هنر حماسهنگاری ایرانی اختصاص پیدا کند.
بر این اساس، پنجمین نمایش از مجموعه رویدادهای «هنر و جنگ» با عنوان «حماسهنگاری ایرانی؛ از شاهنامه تا عاشورا»، از امروز تا ۱۲ تیر ۱۴۰۵ در سرسرای موزه هنرهای معاصر تهران آغاز به کار می کند.

این نمایشگاه که بهروایت گنجینه موزه هنرهای معاصر تهران اختصاص دارد، با نگاهی نو به سنت دیرینه حماسهنگاری در هنر ایران، آثاری شاخص از ۲ جریان بزرگ حماسی این سرزمین یعنی شاهنامه فردوسی و واقعه عاشورا را در معرض دید مخاطبان قرار میدهد.
نقاشیهای قهوهخانهای و پردههای روایی، فراتر از هنر عامیانه، ابزاری برای احضار جهان و بازآفرینی حافظه جمعی هستند. در این سنت بصری، «پرسپکتیو مقامی» جایگزین قوانین خطی رنسانس شده تا قهرمانان شاهنامه و شهیدان کربلا در یک لحظه واحد و در خدمت عدالتخواهی به نمایش درآیند.
در این نمایشگاه، ۱۰ اثر ارزشمند از هنرمندان نامآشنای نقاشی قهوهخانهای شامل محمد مدبر، عباس بلوکیفر، احمد خلیلی، حسین همدانی، علیاکبر لرنی، محمد فراهانی، حسن اسماعیلزاده (چلیپا)، رضا حمیدی و گنجی به نمایش درآمده است.

در توضیح بیشتر این نمایشگاه آمده است:
حماسهنگاری ایرانی در قالب پردههای روایی، خیالینگاری یا قهوهخانهای را نمیتوان صرفاً نقاشیهایی مذهبی، حماسی یا عامیانه دانست؛ آنها رسانهای مردمی برای بازآفرینی حافظه جمعی و استمرار سنتی تصویری هستند که از ارژنگ مانی، از خلال نگارگری ایرانی و شمایلنگاری شیعی، تا آئین نقالی امتداد پیدا کرده است.
در این شیوه روایت، تصویر نه برای بازنمایی جهان، بلکه برای احضار آن خلق میشود. با این وصف برخلاف خوانش زیبایی شناسی مسلط، نقاشان این پردهها، تصویرگرانی خام دست، با هنری بدوی و یا نهایتاً عاشقانی خوش ذوق نبودند بلکه آنها هنرمندان معاصر جامعه خود بودند؛ هنرمندانی که در هر دوره، یک سنت روایی چندصدساله را متناسب با نیازهای اجتماعی، اخلاقی و سیاسی زمانه خویش بازآفرینی میکردند. آنها حافظان منفعل گذشته نبودند، بلکه راویان روح جمعی زمانه و هنرمندانی هستند که زبان تصویر را در خدمت عدالتخواهی، بزرگداشت راستی و مقاومت در برابر ظلم بازمیآفرینند.

در آثار آنها، قهرمانان شاهنامه و شهیدان کربلا در امتداد یکدیگر قرار میگیرند و به بخشی از یک حافظه اخلاقی مشترک بدل میشوند؛ حافظهای که جامعه را پیوسته به بازاندیشی نسبت خود با حقیقت، قدرت و مسئولیت فرا میخواند. یکی از مهمترین ویژگیهای این سنت، بهرهگیری از «پرسپکتیو مقامی» است؛ شیوهای که نباید آن را با نظام سلسلهمراتب ارزشی یا پرسپکتیو خطی رنسانس سنجید!
پرسپکتیو مقامی، امکانی برای حاضر کردن و به شهادت گرفتن همه افرادِ همه زمانها در یک لحظه واحد است. در این منطق، زمان خطی، فرو میپاشد و جای خود را به زمان آئینی و حافظه جمعی میدهد. نقاش، نقال و تماشاگر میتواند از صحرای کربلا به روایتی از دوران امام علی(ع) برود، به مجلس انتقام مختار گذر کند و ناگهان پس از رستاخیز، به بهشت یا جهنم راه برد یا از سویی دیگر همچون داستانهای هزار و یک شب، از سیمرغ دانا تا دیوان دروغ و از خویشان بدخواه تا بیگانگان همراه را در حماسه فردوسی گرد هم آورد بیآنکه این جابهجاییها به توجیه زمان و مکان خطی نیاز داشته باشند.
روایت ایرانی در این پردهها از خلال پیوند میان نقش مایههای وابسته و آزاد شکل میگیرد. عناصر وابسته روایت مرکزی را پیش میبرند و عناصر آزاد امکان گسترش، تعلیق و بازگشت روایت را فراهم میکنند. از همین رو، این پرده ها نه یک تصویر ثابت، بلکه نقشهای زنده از جهان است؛ جهانی که در آن تاریخ، اسطوره، طبیعت و ماوراء آن به طور همزمان حاضر میشوند. این آثار در نهایت نوعی کیهاننگاری مردمی هستند؛ فضایی که در آن جامعه، از خلال تصویر، خود را در برابر گذشته، اکنون و آینده به شهادت میگیرد. در اینجا، هنر نه ابزاری برای بازنمایی جهان، بلکه امکانی برای ساختن جهانی عادلانهتر است؛ جایی که تصویر به زبان مشترک حافظه، عدالت و مقاومت بدل میشود.









































