نقش پذیری مردم در میدان جنگ؛ مسئولیت پذیری مردم کنشی انقلابی
نقش پذیری مردم در میدان جنگ؛ مسئولیت پذیری مردم کنشی انقلابی

دیوار انسانی بر پل‌ها و در کنار نیروگاه‌ها با وجود تهدید دشمن، تنها می‌تواند «کنشی عاطفی» یا حداکثر «کنشی معطوف به ارزش» تلقی شود.

یادداشت مهمان_زینب تختی، پژوهشگر گروه مطالعات اسلامی زنان پژوهشگاه مطالعات اسلام و دانشجوی رشته جامعه شناسی حقوق خانواده دانشگاه باقر العلوم علیه السلام: علوم اجتماعی، برای فهم پدیده‌های اجتماعی سه مسیر اصلی، پیش روی ما گشوده است. مسیر اول، پارادایم پوزیتویستی-کارکردگرایانه است. مکتب پوزیتویستی، مسئولیت‌پذیری را برآمده از نظم ساختاری می‌داند که کنشگران را در چارچوب‌های ازپیش‌تعیین‌شده هدایت می‌کند. این دیدگاه که هدف اصلی علوم اجتماعی را حفظ تعادل و کارکرد صحیح جامعه مشخص کرده، کنش مسئولانه مردم در جنگ را صرفاً بازتولید کارکردهای نظام اجتماعی معرفی می‌کند.

در حقیقت، مسئولیت‌پذیری اجتماعی در این پارادایم، به معنای «ایفای صحیح نقش‌های محوّل‌شده» از سوی ساختارها به افراد است. مردم، در این دیدگاه به عنوان «اجزای منفعل» در ساختار اجتماعی دیده می‌شوند.

به عکس این دیدگاه، کنش مردم، پس از شهادت رهبر انقلاب نه بر اساس فشار ساختار که مبتنی بر ایمانی درونی و پذیرش نقش در این موقعیت جدید به وجود آمد؛ درحالی که میتوانست مسیر جنگ با عدم پذیرش نقش از طرف مردم مسیر دیگری را بپیماید.

درنهایت این نقش‌آفرینی خودجوش، به یک تقسیم کار نانوشته بین مردم و نیروهای مسلّح تبدیل شد که در مصرع «میدان با تو خیابان با ما» به یک گزاره پذیرفته‌شده و بین‌الاذهانی درآمد.

برای تبیین انسجام اجتماعی مردم در این پارادایم با دوگانه انسجام مکانیکی و ارگانیکی مواجهیم. اگر انسجام مردمی را مکانیکی بدانیم، تکثّرات فرهنگی در تجمّعات را نمی‌توان تبیین کرد؛ اگر آن را ارگانیکی بدانیم وجدان جمعی قوی حول محور ولایت را نمی‌توان ترسیم نمود.

در پارادایم تفهّمی با وجود آنکه توجّه به فهم معانی کنش، دست پژوهشگر را در صورت‌بندی این پدیده، باز می‌گذارد؛ اما همچنان موتور مکتب تفهّمی نیز بر پلتفرم «خرد ابزاری» سوار است. این دیدگاه، کنش را از راه تفسیر شخصی افراد در موقعیت، تفسیر می‌کند.

مسئولیت‌پذیری در این چارچوب، از دل «معانی و فهم مشترک» یک فرهنگ برمی‌آید. این معنای مشترک را باید در انواع تیپ‌های وبر جانمایی کرد. کنش فرد فرد مردم، در تیپ «کنش عقلانی معطوف به هدف» او نمی‌گنجد؛ چون نه هدف و نه وسیله مبتنی بر خرد ابزاری، عاقلانه نیستند. دیوار انسانی بر پل‌ها و در کنار نیروگاه‌ها با وجود تهدید دشمن، تنها می‌تواند «کنشی عاطفی» یا حداکثر «کنشی معطوف به ارزش» تلقی شود.

پارادایم انتقادی، ضمن پذیرش اهمیت «معنا» پا را یک قدم فراتر می‌گذارد و معتقد است که صرفاً تفسیر کردن جامعه کافی نیست؛ بلکه باید آن را «نقد» کرد. این نگاه، جامعه را یک «میدان نبرد» می‌بیند. مسئولیت‌پذیری در این دیدگاه، یک تعهد رهایی‌بخش است. مردم با آگاهی از سلطه‌ی دشمن و به منظور «رهایی از سلطه»، مسئولیت دفاع را بر عهده می‌گیرند. این دیدگاه، مشارکت در جنگ را کنشی انقلابی و آگاهانه علیه نظام‌های سلطه می‌داند. با این وجود، این دیدگاه، فقط جنبه‌های سلبی را پوشش می‌دهد و فاقد طرح ایجابی برای تبیین معرفتی است که مردم را به کنشگری وا داشته است.

تا اینجا مروری مختصر بر پارادایم‌های علوم اجتماعی مبتنی بر نظریه‌پردازان کلاسیک ناظر بر واقعیت امروز داشتیم. نظریه‌پردازان مدرن هم به دلیل تفکر بریده از دین با موانع مشابهی برای فهم واقعیت ایران مواجه خواهند شد. اما چرا آنچه خود داریم زبیگانه تمّنا کنیم؟ مطالعه نظریات غربی نقطه پایان نیست؛ بلکه نقطه آغاز تفکر اجتماعی اسلامی است. فهم بعثت مردم پس از شهادت رهبر انقلاب را می‌توان از پنجره اندیشه خود ایشان نگریست.

دیدگاه اجتماعی آیت الله خامنه‌ای مبتنی بر اصل توحید هم جنبه ایجابی و هم جنبه سلبی نظریه را پوشش می‌دهد. به عقیده ایشان توحید به معنای «نفی عبودیت غیر خداست» در این نگاه، عبودیت معنای گسترده دارد. هر اطاعتی بدون اذن الهی عبودیت آن شخص یا آن ساختار به حساب می‌آید.

این عبودیت، ابتدا در لایه قلبی و ذهنی و سپس در لایه عینی و خارجی باید محقق شود. این باید” بعد اخلاقی نظریه ایشان پس از توصیف واقعیت خارجی نمایان می‌کند

ایشان با عبور از دوگانه عاملیت و ساختار، ذهن و عین را در امتداد یکدیگر معنا می‌کند و معتقد است دنیا محل ابتلای انسان در جهت تعالی اوست؛ از این رو بحران‌ها مدرسه تکامل انسان‌ها هستند. درس‌آموزی در این مکتب، موجب شد تا شهید سلیمانی به این باور برسد که: «فرصتی که در بحران‌ها وجود دارد، در خود فرصت‌ها نیست.»