در اردیبهشت ۱۳۶۴، در حالی که سیدمجتبی هاشمی برای رسیدگی به امور پشتجبهه به تهران بازگشته بود، منافقین او را با زبان روزه در مغازه لباسفروشیاش در خیابان وحدت اسلامی تهران به شهادت رساندند.
خبرگزاری مهر-گروه سیاست: شهید سیدمجتبی هاشمی از نیروهای ویژه کلاهسبز ارتش بود که پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، از ارتش طاغوتی جدا شد و به صف مبارزان علیه رژیم طاغوت پیوست. پس از پیروزی انقلاب اسلامی و ورود امام خمینی(ره) به ایران، ایشان به عضویت کمیته استقبال از امام درآمد.
وی از نیروهای افتخاری کمیته انقلاب اسلامی در منطقه ۹ تهران بود. پیش از آغاز جنگ، در غائله کردستان حضور یافت و در تهران نیز با منافقین و ضدانقلاب مبارزه کرد. با تأسیس کمیته، با آقای خلخالی آشنا شد. با شروع جنگ، فهرستی از نیروهای همراه تهیه کرد تا در مقابل دشمن به نبرد بپردازد. در روزهای دوم و سوم جنگ، نیروهای خود را گرد آورد و با هماهنگی آقای خلخالی، با دو اتوبوس و چند خودرو به سوی منطقه حرکت کرد. آقای خلخالی فرماندهی این گروه را به سیدمجتبی سپرده بود. وی عازم جنوب شد و در مدرسه فداییان اسلام در آبادان مستقر شد. بدین ترتیب، نخستین نیروی انتظامی نامنظم برای مقابله با نیروهای متجاوز بعثی در آبادان و خرمشهر شکل گرفت که به گروه فداییان اسلام شهرت یافت.
درباره شمار نیروهای سیدمجتبی هاشمی از سراسر کشور، آمارهایی بالغ بر ۱۵۰۰ نفر گزارش شده است. هنگام سخن گفتن از نقش مردم در جنگ، باید از کسانی که این نیروها را سازماندهی کردند نیز یاد کرد. در واقع، سیدمجتبی هاشمی و مصطفی چمران تنها فرماندهان جنگهای نامنظم در آغاز جنگ در ایران بودند که پیش از ورود رسمی بسیج در قالب یگانهای سپاه و شکلگیری سازمان رزم جدید سپاه، سازمانی برای مشارکت نیروهای مردمی در جنگ ایجاد کردند و داوطلبان مردمی عمدتاً با این دو تشکیلات در رزم حضور داشتند. سردار کوثری در یادواره شهید هاشمی اظهار داشت: «هنگامی که حضرت امام فرمان ارتش ۲۰ میلیونی را صادر کرد، بسیاری از بزرگان مملکت میگفتند ما چند میلیون نفر هستیم که ۲۰ میلیونمان نیز رزمنده باشد؛ اما دو نفر در وهله نخست سریعتر از دیگران به فرمان امام عمل کردند: یکی شهید چمران و دیگری شهید هاشمی. ایشان بهصورت سازماندهیشده بسیاری از نیروهای مردمی را گرد آورد، در شرایطی که در اوایل جنگ، ارتش و سپاه بهسختی عضوگیری میکردند.»
دشمنی منافقین با سیدمجتبی هاشمی ریشه در فعالیتهای انقلابی وی در تقابل با گروهک نفاق و شناخت ایشان از این تشکیلات تروریستی داشت. فعالیت پرتلاش و صادقانه مجتبی هاشمی در کمیته منطقه ۹ تهران، علاوه بر آنکه ابتکار عمل را در فعالیت و جذب هوادار از تشکیلات نفاق سلب کرده بود، مانعی استوار در مسیر عرضاندام هواداران منافقین در آن منطقه از تهران به شمار میرفت. به همین دلیل، وی بارها از سوی منافقین تهدید به ترور شد؛ اما این تهدیدها هیچگاه موجب نشد در برابر تشکیلات نفاق عقبنشینی کند.
اوج دلخوری و کینه منافقین از ایشان به سالهای آغازین جنگ بازمیگشت؛ زمانی که منافقین در شهر آبادان به جاسوسی به نفع دشمن اشتغال داشتند و در همان زمان، گروه فداییان اسلام و شخص مجتبی هاشمی با حساسیت ویژهای عملکرد آنان را زیر نظر داشتند. منافقین در شهر آبادان هم فعالیت داشتند و با استفاده از تجهیزات و امکانات نیروهای خودی و آنچه از عراقیها به غنیمت گرفته شده بود، خود را تأمین میکردند تا به گروههای نظامی و شبهنظامی که در جنگ علیه بعثیها حضور داشتند، ضربه بزنند. در مواردی نیز منافقین به هتل کاروانسرا، محل اقامت گروه فداییان اسلام، حملاتی انجام داده و تیراندازی کردند. در واقع، رزمندگان در آبادان با دو جبهه در جنگ بودند: عراقیها که دشمن روبهرو بودند و منافقین که از داخل شهر آبادان ضربه میزدند. در جریان عملیات ثامنالائمه(ع) و شکست حصر آبادان نیز چندین بار قصد داشتند سیدمجتبی هاشمی را ترور کنند که هر بار ناکام ماندند.
منافقین که توان تحمل تلاش شبانهروزی شهید هاشمی در پشتیبانی از رزمندگان اسلام را نداشتند، با آزار و اذیت خانواده شهید هاشمی و تهدید او، سعی در سست کردن عزم آهنین او برای حضور در کمکرسانی به جبههها داشتند؛ اما به هدف خود نرسیدند. سرانجام با مشاهده ناتوانی خود در این امر، در ماه مبارک رمضان در تاریخ ۲۸ اردیبهشت ۱۳۶۴، در حالی که سیدمجتبی هاشمی برای رسیدگی به امور پشتجبهه به تهران بازگشته بود، او را با زبان روزه در مغازه لباسفروشیاش در خیابان وحدت اسلامی تهران از پشت سر آماج گلولههای خود قرار دادند و به شهادت رساندند. روز حادثه، چند نفر از منافقین نزد او آمدند و گفتند: «ما از راه دور آمدهایم، کرکره تعاونی را بالا بکشید و از اجناستان به ما بدهید.» ایشان نیز که مسلح نبود، در را باز کرد و منافقین سریعاً به داخل تعاونی رفتند و او را با شلیک چند گلوله از پشت سر هدف قرار دادند و به شهادت رساندند.
یکی از اهداف منافقین از این ترور، خوشخدمتی برای صدام در آستانه حضور سرکرده این گروهک در عراق بود. منافقین در راستای انجام وظیفه مزدوری و جاسوسی خود برای رژیم بعث عراق، همکاریهای گسترده و نزدیکی با دستگاههای اطلاعاتی این کشور داشتند؛ پس از سقوط حکومت بعث عراق، مستندات و نوارهای این مکالمات منتشر شد و در دسترس همگان قرار گرفت. از جمله این اسناد، سندی است که به گزارش شهادت سیدمجتبی هاشمی توسط رابط سازمان به استخبارات عراق اشاره دارد. عباس داوری که در اکثر جلسات تبادل اطلاعات با رژیم بعثی صدام از طرف سازمان حضور فعال داشت، در سال ۱۳۶۴ طی جلسهای با اشاره به یکی از ترورهای انجامشده در تهران میگوید: «یکی دو تا خبر هم هست میخواهم به شما بدهم. دیروز بچههای ما در تهران یکی از فرماندهان عملیاتی رژیم را کشتند، او فرمانده عملیات فداییان اسلام و از مسئولینی بود که در مورد پادگان پنجوین اطلاعات داشته است.» مشخصات این شهید با سیدمجتبی هاشمی تطبیق میکند. منافقین سرمست از انجام این عملیات تروریستی و به شهادت رساندن یک انسان بدون دفاع، چنان به خود میبالیدند که دلیلی برای پنهانکاری در ارتباط با این ترور و عواقب ناشی از آن ندیدند. بنابراین براساس همین سند، بهصورت رسمی مسئولیت انجام آن را پذیرفتند. این امر، در کنار هزاران سند دیگر از اقدامات تروریستی این گروه، دلیل دیگری بر تروریست بودن این تشکیلات و خشونت ذاتی و نهفته در مناسبات منافقین است.










































