روایتی از خویشاوندی شعر و شهادت؛ آمریکا نمی‌تواند نسل ما را بترساند
روایتی از خویشاوندی شعر و شهادت؛ آمریکا نمی‌تواند نسل ما را بترساند

بندرعباس- نیایش عظمایی، شاعر ۱۷ ساله هرمزگانی، شعر را یک ضرورت می‌داند؛ ضرورتی برای ترجمه روایت شهدایی که  خانواده‌هایشان هنوز چشم انتظارند و معتقد است با موشک نمی‌توان یک نسل را ترساند.

خبرگزاری مهر-گروه استانها: نیایش عظمایی، شاعر ۱۷ ساله هرمزگانی، در گفت‌وگو با مهر، از پیوند ناگسستنی «شعر» و «شهادت» گفت؛ از لحظه‌ای که کودکی بود و واژه‌ها را در کانون پرورش فکری آموخت تا روزی که فهمید شهدا فقط «قهرمانانی برای سوگواری» نیستند، بلکه «چشمه‌های جوشان معنا» برای زیستن دوباره یک نسل اند.

او حمله به مدرسه میناب را نه یک فاجعه تمام‌شده، بلکه «نقطه عطفی برای تولد یک حماسه شعری» دانست و تأکید کرد: از خون آن کودکان نخواهیم گذشت، چون آن‌ها به ما فهماندند که چگونه می‌توان زود رفت و همیشگی ماند.

کانون پرورش فکری، اولین قرار من با بی‌کرانگی واژه‌ها بود

نیایش عظمایی، شاعر نوجوان هرمزگانی، با اشاره به آغاز مسیر شعری خود گفت: من از ۱۳، ۱۴ سالگی شعر را نه به عنوان یک تفنن، که به عنوان یک ضرورت انتخاب کردم. ورودم به کانون پرورش فکری، دروازه ورودم به جهانی بود که تا پیش از آن فقط گمانش را می‌بردم. همان‌جا با اولین استادم آشنا شدم و وقتی پوستر مسابقه شعر برای شهدای غواص را دیدم، فهمیدم شعر و شهادت خویشاوندی دیرینه دارند.

وی در ادامه، از نحوه مواجهه خود با شهدا گفت: «برای من فرقی نمی‌کند یک شهید دستش به خانواده‌اش رسیده باشد یا مفقودالاثر شده باشد. هرکدام روایتی است که باید ترجمه شود. من دوست دارم از خانواده شهدا بپرسم شهیدتان چه جور می‌خندید، چه چیزهایی دوست داشت. همان جزئیات کوچک است که شعر را از تکرار نجات می‌دهد.

شهدا تراژدی نیستند بلکه معجزه‌های زمینیِ تکرارنشدنی‌اند

این شاعر نوجوان با نگاهی فراتر از نگاه معمول به شهادت، اظهار کرد: خیلی‌ها فکر می‌کنند شهدا فقط غم‌اند؛ غم هست، بله، غمی جانسوز که تا ابد در خانه‌هایشان نفس می‌کشد. اما ما اگر فقط به آن غم بچسبیم، بزرگ‌ترین بی‌احترامی را به آن‌ها کرده‌ایم. یک شهید ممکن است دستش به خانواده‌اش نرسیده باشد، مفقودالاثر شده باشد، یا مثل کودکانی در میناب، تمام بودنش فقط در یک لحظه یا یک عضو از بدن که پیدا شده است خلاصه شده باشد؛ اما دقیقاً همین «محدودیت روایت»، جهان بی‌انتهایی برای کشف باز می‌کند.

کودکان میناب به ما آموختند که می‌توان ابدیت را در یک لحظه معامله کرد

نیایش عظمایی در بخش دیگری از این گفت‌وگو، به تلخ‌ترین حادثه اخیر استان اشاره کرد و گفت: وقتی از من درباره کودکان میناب می‌پرسید، من واژه «بازمانده» را دوست ندارم. من می‌گویم آن کودکان، ما را به بلوغی رساندند که شاید سی سال زندگی معمولی نمی‌توانست به ما بدهد. آن‌ها به ما نشان دادند که می‌شود خیلی زود رفت، اما چنان عمودی ایستاد که تاریخ خم شود برای دیدنشان.

آمریکا و اسرائیل نمی‌توانند نسل ما را بترسانند

وی با تأکید بر ابعاد جهانی این رویداد افزود: آمریکا و اسرائیل فکر می‌کنند با زدن یک مدرسه، یک نسل را می‌ترسانند. اما نمی‌دانند که در این سرزمین، هر مدرسه بمباران‌شده، یک دانشگاه برای «چگونه مُردن‌های سربلند» می‌شود. از خون آن کودکان نمی‌گذریم، نه فقط برای انتقام، که از سر سپاس‌گزاری. آن‌ها با رفتن خود، شعری به ما هدیه دادند که تا ابد مکرر نخواهد شد.

عظمایی سپس یکی از اشعار خود را برای شهدا خواند: «و سلام بر پاهایی که زود رفته‌اند

و دست‌هایی که به سوی خدا رفت و خرمشهر را آزاد کرد

و تن‌هایی که بدون کفن میان تلی از اشک‌های مادران خوابید.»

این شاعر نوجوان پس از خواندن شعر گفت: این شعر برای کسانی است که بدون کفن رفتند اما با آبرو ماندند. مادرانشان را اشک کفن کرد، اما نامشان را تاریخ فراموش نخواهد کرد.

مدرسه میناب، جشن الفبایی که به شهادت انجامید

عظمایی با اشاره به حمله دشمن آمریکایی و صهیونیستی به مدرسه شجره طیبه میناب، گفت: وقتی خبر رسید که مدرسه‌ای در میناب هدف قرار گرفته، اولین چیزی که به ذهنم رسید، تصویر کودکانی بود که تازه می‌خواستند «الفبا» را یاد بگیرند. همان‌هایی که قرار بود فردا صبح با کیف و مداد راهی مدرسه شوند، اما در میان خروارها خاک به خواب ابدی رفتند.

وی سپس شعر خود با عنوان «چند آرزو و جشن الفبا» را خواند: چند آرزو و جشن الفبا و چند چادر نماز گل‌گلی خروارها خاک را بغل کرده‌اند»

این شاعر نوجوان ادامه داد: این شعر را وقتی نوشتم که فکر کردم چقدر تلخ است؛ کودکی که تازه «بسم الله» یاد گرفته، حالا زیر خروارها خاک نفسش بند آمده. اما در همان تلخی، یک شیرینی بزرگ هست؛ این کودکان رفتند تا بمانند. آن‌ها به ما فهماندند که گاهی «جشن الفبا» را باید با «شهادت» تمام کرد تا الفبای آزادی برای همیشه بر تارک تاریخ بدرخشد.

میناب و مادرانی که سرو شدند

نیایش عظمایی در بخش دیگری از این گفتگو، به ابعاد زنانه و مادرانه فاجعه میناب پرداخت و گفت: آنچه برای من در قضیه میناب عمیق‌تر از همه چیز بود، ایستادگی مادرانی بود که عکس فرزندان شهیدشان را در بغل گرفتند و «نقش بسته از سرو» شدند. مادرانی که یک روز صبح، فرزندشان رفت و دیگر برنگشت.

وی سپس قطعه دیگری از شعر خود را با محوریت میناب خواند: «و میناب، مادرانی نقش بسته از سرو

عکس‌های در بغل از شهادت‌آموزان

و فیلم‌های امروز دخترم

روزه کله‌گنجشکی گرفته

در سنج و دمام غرق شده است

عشق دیگر در بهشت زهرا خوابیده

و موشک‌ها بیدار مانده‌اند»

عظمایی در تفسیر این شعر گفت: این تقابل برای من خیلی مهم است؛ عشق در بهشت زهرا خوابیده، اما موشک‌ها بیدار مانده‌اند. یعنی هنوز دشمن بیدار است و ما اگر بخوابیم، میناب‌های دیگری تکرار می‌شوند؛ به خاطر همین است که می‌گویم از خون‌خواهی کودکان میناب نمی‌گذریم. نه از روی کینه، که از روی مسئولیت در برابر آن همه بیداری که با خواب ابدی آن‌ها به ما هدیه شد.

آمریکا و اسرائیل بدانند این شعرها تا ابد در برابر موشک‌هایشان خواهد ایستاد

این شاعر نوجوان در پایان با نگاهی قاطع به افق پیش‌رو گفت: من وقتی شعر می‌نویسم، در دلم از کودکان میناب تشکر می‌کنم. می‌گویم ممنون که باعث شدید صدای من هم به جایی برسد. آمریکا و اسرائیل فکر می‌کنند با موشک می‌شود یک نسل را ترساند، اما نمی‌دانند که در این سرزمین، هر موشک یک شعر به دنیا می‌آورد و شعر، از هر موشکی ماندگارتر است.

وی افزود: من به این کودکان افتخار می‌کنم. آن‌ها رفتند اما باعث اقتدار، افتخار و شکوه استان هرمزگان و کشورم شدند. و من هر بار که شعری برای آن‌ها می‌نویسم، در دلم می‌گویم: ممنون که اجازه دادید نامتان را تکرار کنم تا فراموش نشوید.