تحولات پرشتاب منطقه غرب آسیا نشان میدهد که معادلات سنتی قدرت در حال فروپاشی و شکلگیری نظم جدیدی است.
یادداشت مهمان- سعید شهرابی فراهانی، تحلیلگر سیاسی، بینالملل غرب آسیا: تحولات پرشتاب منطقه غرب آسیا نشان میدهد که معادلات سنتی قدرت در حال فروپاشی و شکلگیری نظم جدیدی است؛ نظمی که در آن ایران، آمریکا، اسرائیل و محورهای مقاومت و ائتلافهای منطقهای، هرکدام تلاش میکنند جایگاه راهبردی خود را در آینده خاورمیانه تثبیت کنند.
در چنین شرایطی، مسئله مذاکره یا توافق میان تهران و واشنگتن دیگر صرفاً یک پرونده هستهای نیست، بلکه به نبردی چندلایه بر سر امنیت منطقه، انرژی، اقتصاد جهانی، نفوذ ژئوپلیتیکی و آینده ساختار قدرت در جهان اسلام تبدیل شده است.در این چارچوب، برخی تحلیلگران و چهرههای سیاسی معتقدند که هرگونه تفاهم میان ایران و آمریکا تنها زمانی امکانپذیر خواهد بود که واشنگتن مجموعهای از اقدامات اعتمادساز واقعی را در منطقه اجرا کند. از نگاه آنان، پایان جنگها در جبهههای منطقهای، کاهش فشارهای اقتصادی و تحریمی، آزادسازی منابع مالی بلوکهشده ایران و تغییر رفتار آمریکا در حوزه امنیت دریایی و انرژی، پیششرط ورود به هرگونه مذاکرات پایدار است.
از منظر راهبردی، ایران طی سالهای اخیر تلاش کرده است با ایجاد عمق ژئوپلیتیکی در منطقه، موازنه قدرت را از شکل سنتی خارج کند. این راهبرد باعث شده پروندههایی مانند لبنان، غزه، سوریه، عراق، یمن و حتی امنیت خلیج فارس بهصورت مستقیم یا غیرمستقیم با روابط تهران و واشنگتن گره بخورد. به همین دلیل، هر توافق احتمالی میان دو طرف نیازمند حلوفصل مجموعهای از بحرانهای بههمپیوسته منطقهای است؛ موضوعی که روند رسیدن به توافق را پیچیده و فرسایشی کرده است.
در این میان، یکی از مهمترین ابزارهای قدرت ایران، موقعیت ژئوپلیتیکی تنگه هرمز است. این آبراه استراتژیک که بخش بزرگی از انرژی جهان از آن عبور میکند، همواره یکی از اهرمهای بازدارنده ایران در برابر فشارهای غرب بوده است. هرگونه بحران در این منطقه میتواند بازار جهانی انرژی را دچار شوک کرده و قیمت نفت و بنزین را در سطح بینالمللی افزایش دهد. همین مسئله موجب شده بسیاری از محافل سیاسی و اقتصادی غرب نسبت به گسترش تنش نظامی با ایران هشدار دهند.
از سوی دیگر، تجربه درگیریهای اخیر نشان داد که تحقق اهداف فوری نظامی علیه ایران یا متحدان منطقهای آن، برخلاف برخی پیشبینیها، بسیار دشوار و پرهزینه است. افزایش هزینههای جنگ، نگرانی از بیثباتی بازار انرژی، اختلاف دیدگاه میان آمریکا و اسرائیل درباره آینده منطقه و نبود یک روایت روشن از «پیروزی کامل» از جمله عواملی هستند که به پیچیدهتر شدن تصمیمات راهبردی واشنگتن منجر شدهاند.در حوزه هستهای نیز اختلافات همچنان عمیق است.
ایران بر حفظ حق غنیسازی اورانیوم بهعنوان بخشی از حقوق حاکمیتی خود تأکید میکند، در حالی که آمریکا و متحدانش خواهان محدودسازی یا توقف کامل بخشهایی از برنامه هستهای ایران هستند. افزون بر این، تهران خواستار لغو کامل تحریمها، دریافت تضمینهای امنیتی و جلوگیری از حملات احتمالی آینده است؛ در مقابل، واشنگتن تلاش میکند چارچوبی گستردهتر برای مهار تنشهای منطقهای، کنترل برنامه موشکی و کاهش حمایت از گروههای همسو با ایران ایجاد کند.اما فراتر از اختلافات سیاسی و هستهای، مسئله اصلی به آینده نظم منطقهای بازمیگردد.
بسیاری از ناظران معتقدند خاورمیانه وارد مرحلهای شده که در آن ساختارهای سنتی امنیتی دیگر پاسخگوی بحرانها نیستند. افزایش نقش بازیگران غیردولتی، جنگهای ترکیبی، نبردهای سایبری، رقابتهای اطلاعاتی و تغییر موازنه قدرت جهانی، منطقه را وارد دورهای از بازآرایی ژئوپلیتیکی کرده است.
در چنین فضایی، برخی جریانهای فکری در جهان اسلام ایده ایجاد سازوکارهای گستردهتر هماهنگی میان نیروهای مقاومت و بازیگران همسو را مطرح میکنند؛ ایدهای که هدف آن افزایش همگرایی سیاسی، امنیتی و راهبردی در برابر فشارهای خارجی عنوان میشود. با این حال، منتقدان هشدار میدهند که هرگونه حرکت به سمت ساختارهای فراملی نظامی میتواند موجب تشدید رقابتهای منطقهای، افزایش نگرانی کشورهای همسایه و پیچیدهتر شدن روند ثبات در خاورمیانه شود.واقعیت آن است که آینده منطقه بیش از هر زمان دیگری به توان بازیگران برای مدیریت بحرانها از طریق دیپلماسی، بازدارندگی هوشمند و ایجاد توازن پایدار وابسته شده است.
نه آمریکا توانسته راهحل نظامی قطعی برای مهار ایران پیدا کند و نه ایران میتواند بدون کاهش فشارهای اقتصادی و تحریمی، به ثبات بلندمدت اقتصادی دست یابد. همین وابستگی متقابل باعث شده مسیر تقابل و مذاکره بهطور همزمان ادامه یابد.در نهایت، آنچه امروز در خاورمیانه جریان دارد صرفاً یک اختلاف سیاسی میان تهران و واشنگتن نیست، بلکه رقابتی عمیق بر سر شکل نظم آینده منطقه و حتی بخشی از نظم جه
انی است. اگر طرفها نتوانند به درکی واقعبینانه از موازنه جدید قدرت برسند، منطقه ممکن است وارد چرخهای طولانی از تنشهای فرسایشی، بحرانهای اقتصادی و ناامنیهای چندلایه شود؛ اما اگر عقلانیت راهبردی بر فضای تقابل غلبه کند، احتمال شکلگیری ترتیبات جدید امنیتی و اقتصادی در غرب آسیا دور از ذهن نخواهد بود.






























