بندرعباس – مقاومت در هرمزگان مثل نفس کشیدن است و وقتی باد شرجی میوزد، عطر وفاداری را پخش میکند و این مردم در کرانه خلیج فارس ایستادهاند تا دستی به گیسوی وطن دراز نشود.
خبرگزاری مهر – گروه استانها – اسرا برکم: اینجا، هوا بویِ گرما میدهد و زمین، عطشِ آفتاب را در دل دارد و ما ایستادهایم.
ما از جنسِ همین خاکم؛ همان خاکی که سالها داغِ آفتاب را دیده، اما هنوز زنده است ، مردمانی که آفتاب، پوستشان را سوزانده است اما دلشان را نه، ریشههای ما، در دل این نمکزارها فرو رفته؛ جایی که هر ذرهاش، قصهٔ مردانیست که ایستادند، نه از سرِ زور، که از سرِ عشق، جایی که خورشید هرروز بر شانه هایمان مینشیند تا امتحانمان کند و ما هرروز، بی آنکه خم شویم، قد میکشیم.
مقاومت برای ما، مثل نفس کشیدن است

مقاومت برای ما، مثل نفس کشیدن است و وقتی باد شرجی میوزد، فقط هوا را جابجا نمیکند بلکه عطر وفاداری را پخش میکند.
ما یاد گرفتهایم که چگونه از دل هیچ، همه چیز بسازیم همانطور که از دل همین شنهای داغ، نخلی سر بر میآورد و سایهاش میشود پناه خستهها، ریشههای ما، عمیقتر از آن است که با یک طوفان، بیرون کشیده شود.
روحیهٔ سلحشوری در نگاه مردان این دیار موج میزند؛ نگاهی که وقتی به افق متلاطمِ خلیج خیره میشود از صلابت میدرخشد!
ما یاد گرفتهایم که چگونه با صبر، صخره را خراش دهیم و با ایمان، دریا را از جوش و خروش بیندازیم

ما فهمیدهایم که قدرت، در سکوت عمیق قبل از طوفان است؛ همان سکوتی که فریاد آمادهباش را در دل دارد. ما یاد گرفتهایم که چگونه با صبر، صخره را خراش دهیم و با ایمان، دریا را از جوش و خروش بیندازیم.
ایران برای ما مادری است که چین دامنش از کوه تا خلیج فارس کشیده شده و ما بچههای همان دامنیم: گاه خاکی، گاه خیسِ اشک اما همیشه زنده ، همیشه بیدار…
اگر دستی بخواهد به گیسویِ این خاک دراز شود…

اگر روزی، کسی بخواهد قدمی ناروا بر این حریم بگذارد، اگر دستی بخواهد به گیسویِ این خاک دراز شود، اگر نگاهی بخواهد بر حرمتِ این خانه سنگ بیندازد، آنوقت جنوب میشود موجی که از کمرِ دریا بلند شده، میشود نخلِ بیقرار، میشود تندبادِ نمکپاش، میشود غیرتی که راهِ عقب ندارد.
ما یکدیگر را مثل دانههای تسبیح مادربزرگ، به هم گره زدهایم

ما یکدیگر را مثل دانههای تسبیح مادربزرگ، به هم گره زدهایم؛ افتادنِ یکی، خم شدن همه است، اما هرگز شکستن!…
اگر روزی کسی گمان کرد میتواند چراغ فانوس مقاومت مارا خاموش کند بداند که جنوب با یک جرقه روشن نمیشود بلکه با یک جرقه زنده میشود.
آمادگی برای دفاع از خاکمان سرنوشتی است که با خونِ پدرانمان نوشته شده؛ آنهایی که در دلِ همین آفتابِ سوزان، ایستادند و نگذاشتند غریبه، بر خاک پاک مادرانشان پا بگذارد، ما نیز نگهبان این خانهایم، اگر دست تجاوزگری بلند شود، همین دستهای نمکخورده، تبدیل به سنگر میشوند و همین سینههایِ آفتابدیده، سپری در برابرِ هر گزندی.
ما جنگ را آغاز نمیکنیم، اما اگر جنگ به سراغ ما بیاید، آنوقت خواهید دید که چگونه خاکِ جنوب، خود، به پا میخیزد. چگونه موجِ خلیج، خشمگین میشود و چگونه آفتاب، داغتر بر سرِ دشمن میتابد. ما یاد گرفتهایم که چگونه از دلِ درد، حماسه بسازیم!
اما من، ریشهی خاکِ جنوبم؛ همان خاکِ مقدسی که با اشکِ دریا، عجین شده. اشکِ مادرانی که پسرانشان رفتند و خبری نیامد؛ اشکِ زنانی که مردانشان در دلِ همین دریا، گم شدند؛ اشکِ کودکانی که در آرزوی بازگشت پدرانشان، خوابیدند. اما همین اشکها، خاکِ ما را بارور کرده؛ بارور برای روییدنِ غیرت.
ما از جنسِ باد نیستیم که با رفتنِ یک طوفان، آرام بگیریم؛ ما از جنسِ خاک هستیم. و خاک، همیشه هست؛ تا زمانی که مادر، نفس میکشد.
جنوب، قلب تپندهی ایران است؛ و من، ریشهیِ همان خاکم که هر نبضش، فریادِ ایران است.





































