حمزه صفوی میگوید: «خیلی گفته میشود که روسها خائن هستند. اصلا بحث خائن یک بحث در قواعد اخلاقی است. ما در ادبیات فارسی یک بیتی داریم که میگوید «من ندانستم بلکه تو بی مهر و وفایی… عهد نابستن به از آن است که ببندی و نپایی» خیلی هم قشنگ در مورد آن صحبت میکنی ولی این Context عاطفی و روابط شخصی است. در روابط حاکمیتی ذات پیمانها سست است».
به گزارش اقتصادآنلاین به نقل از خبرآنلاین، پیش از این در گفتوگو با حمزه صفوی، استاد دانشگاه و تحلیلگر سیاسی به بررسی حوزه روابط ایران و روسیه پرداختیم.
در بخشی از این گفتوگو که با عنوان به روسیه بدهکار بودیم، در جنگ به ما سوخو ۳۵ نداد/ اس ۳۰۰ توان زدن جنگنده نسل ۵ اسرائیل را ندارد؛ اس ۵۰۰ لازم است به قیمت ۴۰۰ میلیارد دلار! منتشر شده است، حمزه صفوی در پاسخ به سوالی مبنی بر این که آیا روسیه نسبت به ایران کم لطف است، میگوید: «کم لطفی تعریفی در علم سیاست ندارد. چون این حوزه اصلا جای لطف نیست جای بازی با المانهای قدرت است. شما باید منافعت را تعریف کنی و در رسیدن به منافعت میتوانی ارزیابی کنی که من در مدل حرکتم با روسیه موفق بودم که منافع خودم را کسب کنم یا نه؟ اینکه ارزیابی نسبت به آن داشته باشی امر ثانویه است. خیلی گفته میشود که روسها خائن هستند. اصلا بحث خائن یک بحث در قواعد اخلاقی است. ما در ادبیات فارسی یک بیتی داریم که میگوید «من ندانستم بلکه تو بی مهر و وفایی… عهد نابستن به از آن است که ببندی و نپایی» خیلی هم قشنگ در مورد آن صحبت میکنی ولی این Context عاطفی و روابط شخصی است. در روابط حاکمیتی ذات پیمانها سست است. شما وقتی میتوانی هوشیارانه حرکت کنی که پیمانی که میبندی در کنارش ابزارهای حفظ آن پیمان را در Realpolitic ایجاد و اهرمهای فشار را ایجاد کنی. یعنی اینی که صرفا در جایی امضایی کردی، کفایت نمیکند. اگر توانستی آن اهرمهای فشار برای امتداد را ایجاد کنی، این پیمانی که امضایی که روی صفحه کردی، باقی میماند. غیر از آن، آن وقت که طرف مقابل احساس کند که امتداد منافعی برایش ندارد، زیر آن پیمان میزند، این ربطی به روسیه هم ندارد. مشخص ترینش آمریکا بود»
او در بخش دیگری از این کافه خبر تاکید میکند: «در ۱۵۰ سال گذشته همه از قاجار تا پهلوی و بعد هم جمهوری اسلامی در بالانس بین شرق و غرب موفق نبودهاند. علت چیست؟ در سیاست بین الملل بحثی میکنیم درباره انواع کنشها و رفتارها یا سیاست گذاریها در نظام بین الملل. شما منزوی هستی یا بی طرف هستی و یا ائتلاف داری. در منزوی بودن، منزوی بودن را دیگران بر سرت میآورند یعنی بر تو تحمیل میشود. بی طرف بودن یعنی شما به هر دوطرف میگویی که من نمیخواهم مؤتلف تو باشم، میخواهم بی طرف باشم و در فضای بین طرفین میخواهم نقش آفرینی کنم. در بحث ائتلافها و اتحادها هم که تکلیفت مشخص است. این فرمول را ما در دوران پهلوی نتوانستیم پیاده کنیم. در دوران جمهوری اسلامی هم نتوانستیم کامل بفهمیم که نه شرقی و نه غربی منظور چیست؟ یعنی من نه میخواهم با شرق کنم و نه با غرب که نتیجه اش منزوی بودن میشود یا اینکه میخواهم هم با شرق کار کنم و هم با غرب که در تعریف دوم داستان کاملا متفاوت میشود که من فکر میکنم به منافع ملی ما حتما این نزدیکتر است که ما بتوانیم هم با شرق کار کنیم و هم با غرب. ولی این یک حلقه مفقوده دارد و آن این است که طرفین باید بی طرفی تو را به رسمیت بشمارند و مشروع بدانند»



































